وحشت از کسانی که باید مورد اعتماد باشند!
پلیس! افرادی که در اکثر کشورهای دنیا برای فرار از مجرمین، تبهکاران، مزدوران و … به آن ها پناه می برید.

متاسفانه در چند کشوری از کشورهای مشترک المنافع که بودم، سعی می کردم با پلیس این کشورها رو در رو نشم. پلیس این کشورها در صورت رویت یک خارجی به هر بهانه ای – حتی به بهانه ی اینکه مهر اداره ی مهاجرت به برگ دیگر گذرنامه ات پس داده – طلب رشوه می کنند.
بارها شده و احتمالا می شود که شب هنگام در پیاده رو از روبرو می بینم که پلیس می آید و از آن طرف خیابان چند نفر لاابالی! ترجیح می دهم که مسیر را عوض کرده و از کنار آن چند لاابالی بگذرم و نه پلیس.
همیشه به این افتخار می کردم که در کشور من اینگونه نیست. به پلیس جماعت – و نه بسیج و سپاه – می شود اعتماد کرد. اما متاسفانه پلیس در این چند روز، هر روز تیره تر می شد و امروز تیر آخر را شلیک کرد.

حالم از همه ی این ماموران نظم و حفاظت از نوامیس بهم می خوره! ببین چطور این سه زن در حیاط منزل خود از توحش وحشیان پلیس نام وحشت کردند.
دلم برای هموطنانم می سوزه! برای خواهرم و مادرم که در کشور خودشان هستند. خدایا ممنونتم از این آزادی ای که در یک کشور غریبه به من دادی!

پلیس در حیاط خانه

تکمیل: منبع: http://balatarin.com/permlink/2009/6/30/1640774